میلتون اریکسون٬نویسنده ی یک روش جدید از طرز معالجه ی امراض می باشد که در آمریکا طرفداران بسیار زیادی دارد.او در دوازده سالگی به مرض فلج اطفال مبتلا شد. ده ماه پس از ابتلا شبی سخنان یک دکتر را شنید که به والدینش می گفت:
-فرزند شما٬امشب را تا صبح سپری نخواهد کرد.
اریکسون٬پس از آن ٬صدای گریه ی مادرش را شنید.
با خود فکر کرد:(چه کسی می داند؟اگر من امشب را پشت سر بگذارم٬شاید مادرم هم زجر زیادی نکشد.)چ
و تصمیم گرفت آن شب را نخوابد.
فردا صبح فریادی بر آورد و مادرش را صدا زد:
-من هنوز زنده ام.
خوشحالی آنان در آن خانه آنقدر زیاد بود که از آن لحظه به بعد٬تصمیم گرفت تا همیشه برای مبارزه با رنج و زجر پدر متدرش یک روز بیشتر مبارزه و مقاومت کند.
او در سن ۷۵ سالگی در سال ۱۹۹۰ از دنیا رفت و سزی کتاب های مهمی از خودش درباره ی ظرفیت و قابلیت عظیمی که انسان برای فائق آمدن بر محدودیت های فردی اش دارد به جای گذاشت.
سلام عالی بود من عاشق مطالبی از این دستم
با تبادل لینک موافقید؟
همیشه برای زنده بودن باید تلاش کرد.
زندگی بدون تلاش و سختی نمی شه.
و چیزی که برای به دست آوردنش تلاشی نکنی ارزش نداره!!
با نوشته ت شدیدا موافقم
جالب بود.آدم باید درس عبرت بگیره.
شما لطف دارید ولی میشه بگید جوونیتون مربوط به چند سال قبل بود؟
۵ سال آینده!!!!
...
هرچی دلت میخواد
یاد فیلم محاکمه ساخته ی ایرج قادری و سینما ساحل بخیر
؛زندگی من ارزششو داره که به خاطرش بجنگم؛
کجایی دختر؟
کم کم می یام!!!!!!
فعلا...
قلم به گفته های تهی بی اعتناست

....
و ذهن جزیره ای کوچک در حقیقت است
برخیز٬ رختی نو بر تن کن